تبليغاتX
مشت
یه وبلاگ مشته مشت آره والا بدو بیا

چگونه بلاگر شويم ؟

 

مواد لازم: 1- يک عدد مخ (حتي الامکان گنديده و پوسيده) 2- يک مقدار رو (هر چه بيشتر بهتر) 3- يک پيمانه وقت (خانوماي محترم پيمانتونو سر پر در نظر بگيرين) 4- مقداري ريش جهت گرو گذاشتن و لينک گرفتن (تذکر: خانوماي محترم ناراحت نباشن که ريش ندارن چون پسرا خيلي راحت به اونا لينک ميدن) 5- يک ذره اطلاعات برنامه نويسي (نداشتي هم نداشتي) 6- کمي شانس 7- نوک سوزن هوش جهت دودر کردن مطالب بدون متوجه شدن صاحابش 8- نمک به ميزان لازم مراحل کار:

 


1- ميري تو سايت بلاگفا يا ميهن بلاگ و يه بلاگ به نام خودت ثبت ميکني. اولين و مهمترين چيز
انتخاب اسم مناسبه. هر چي اسم بلاگت تو چشم تر باشه بهتره. براي مثال اسامي: آب‌حوضي،
لگن‌سوراخ، لوله ‌چاه، فک‌آويزون، خشتک ‌پاره، فاضلاب، قوزميت! و... پيشنهاد مي‌شود.

2- حالا که اسم بلاگتو انتخاب کردي وقتشه که يه قالب انتخاب کني. براي شروع کار يه قالب ساده
انتخاب مي‌کني که بتوني هر بلايي بخواي سرش بياري.

3- در اين مرحله وظيفه خطير دودر کردن شروع ميشه. ميري تو بلاگاي مختلف و هر قسمتي رو که
خوشت اومد از قالبش دودر ميکني و ميذاري تو بلاگ خودت. البته اون يه ذره هوش بايد اينجا فعال
بشه. بايد کلمات يا شکل اون چيزي رو که دودر کردي رو عوض کني تا يارو شاکي نشه.

4- حالا تو يه بلاگ داري که ميتوني هر ي که بخواي توش بنويسي. بنابراين يه طرح کلي
واسه خودت ترسيم ميکني که ميخواي چه تيريپي بنويسي. مثلا طنز يا هر چرند ديگه.

5- دو تا مطلب از خودت مينويسي شونصد تا مطلب از ديگران.

6- يه ذره که پرو بال گرفتي مرحله پاچه خواري بزرگان آغاز ميشه. در اين مرحله بايد پاچه‌ي وبلاگاي
درجه يک و کله گنده رو آنچنان بخاروني که خر بشن و بهت لينک بدن. اين مرحله در سرنوشت بلاگ
شما بسيار حياتي است. از اينرو دقت لازم مبذول شود.

7- دو سه بار خودتو قاطي بلاگ نويسا مي‌کني و مي‌ري تو قرار وبلاگي و تا ميتوني خودتو
مي‌چسبوني به دم کلفتا (با رعايت شئونات اسلامي) و انقدر سيريش ميشي که لينک بگيري.

8- چند ماه بعد تو يه بلاگ داري که اسمش تو همه‌ي بلاگاي ديگه هست. کلي رفيق واسه خودت
پيدا کردي و کلي واسه تازه واردا کلاس ميذاري. فقط يادت باشه که خودتم يه روزي تازه وارد بودي
بقيه زير پرو بالتو گرفتن.
همين.

 

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت 10:26  توسط مصطفی یوسفی  | 

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد

به رهی ديدم برگ خزان
پژمرده ز بيداد زمان
كز شاخه جدا شد
چو ز گلشن رو كرده نهان
در رهگذرش باد خزان
چون پيك بلا بود
ای برگِ ستمديده پاييزی
آخر تو زگلشن ز چه بگريزی
روزی تو هماغوش گلی بودی
دلداده و مدهوش گلی بودی
ای عاشق ِ شيدا
دلدادهء رسوا
گويمت چرا فسرده ام
در گل نه صفايی
نی بوی وفايی
جز ستم زِ وی نبرده ام
خار غمش در دل بنشاندم
در ره او من جان بفشاندم
تا شد نو گلِ گلشن و زيب چمن
رفت آن گل من از دست
با خار و خسی پيوست
من ماندم و صد خار ستم
وين پيكر بی جان
ای تازه گلِ گلشن
پژمرده شوی چون من
هر برگ تو افتد به رهی
پژمرده و لرزان

 

 

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت 10:25  توسط مصطفی یوسفی  | 

رفيق رفقا چرا نظر نميدين گناه هست بخونيد و نظر نديدا شامل مجازات ميشيد و در اون دنيا گير اژدهاي هفت سر مي افتيد من گفته باشم. -در  مسابقه اسب‌دواني يك تركه صد هزار دلار روي اسب شماره 28 شرط‏بندي كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شماره‌28 شرط‏بندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائما جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 مي‏آد. مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟ گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمي‏شه؟
 
2- یه بار تركه میره دستشویی و در میزنه. یه عربه میگه: اهم... تركه می‌گه: حالا اسمت چیه؟ عربه میگه: محمد حسن خلیل. تركه می‌گه: ای پدرسوخته‌ها، سه تایی رفتین توالت؟!
 
3-تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت
 
4-به تركه ميگن : زودباش قطار ميره . ميگه : كجا ميخواد بره بليط دست منه
 
5-از ترکه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!!!!
 
6-
۵ تا ترك قايموشك بازي مي كنن چهار تاشون مدتهاست مفقودالاثر شده
 
7-ترکه زنگ ميزنه
۱۱۰ميگه آقا....... پدال گاز ترمز كلاچ دنده و فرمان ماشينم رو دزديدن پليس ميگه: تركي ؟ تركه ميگه: آره پليس ميگه : برو جلو بشين
 
8-ترکه باباش اتیش می گیره جو می گیرتش از روش می پره
 
9-فیلمهای برگزیده ی جشنواره ی فیلم قم:"من بچه آخوند
۱۵ سال دارم" "عبا قرمزی" "عمامه ای برای ۲ نفر" "آخوندی با کفشهای کتانی"
 
10-بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره.....بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی.....بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه..........بدترین درد این نیست که عشقت ندونه دوستش داری.......بدترین درد اینه که دستشویی داشته باشی اما دستشویی اون ورا نباشه
12-لره با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از
۲ سال حل كردم . دوستش ميگه: ۲ سال زياد نيست؟ ميگه:نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷ تا ۱۰ سال
 
13-غضنفر میره دستشویی میان بهش می گن زود باش الان اب قطع میشه.غضنفر دستپاچه می شه اول خودشو می شوره بعد دستشویی می کنه
 
!!!
 
15-رشتيه از سربازي برميگرده باباش ميگه برات زن گرفتيم ....اينم بچه ات
 
16- ترکه اسم بچه شو ميزاره حسين بعد هر
۲ دقيقه يه بار ازش میپرسه تشنت نيست ؟
 
17- از يه خر میپرسن راسته که ترکا خرن ؟ ميگه يه مذاکراتی شده ولی ما زير بار نرفتيم
 
18- ترکه عينک دودی ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزنی ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چی کار ميکنی ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار . ترکه عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چی ميزنی ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار ميکردی؟
 
19- ترکه میگوزه یه متر میپره جلو میگن چرا اینجوری شد؟ میگه آخه تو دنده بود.
 

زشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکشی میکرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد. او را پیش خواند و با کمال مهربانی پرسید که: شما را به چه علت به تیمارستان آوردن؟
مرد در جواب گفت: آقای دکتر! بنده زنی گرفته ام که دختر هجده ساله ای داشت. یک روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود پسری زایید. برادر من شد زیرا پسر پدرم بود.
اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم میشود و من پدربزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی و پسرم و ضمناً مادر بزرگ او شد. در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمناً نوه ی او بود.
از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم میشد، بنده ظاهراً خواهرزاده پسرم شده ام. ضمناً من پدر و مادر و پدر بزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه ی من است!
آقای دکتر! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعاً کارتان به تیمارستان میکشید!!!


-روزي سه تا ديوونه مي رن عروسي، دو تا شون مي رن وسط و مي رقصن، اون يکي مي شينه کنار و مي گه: قرمز سبز زرد، قرمز سبز زرد
مي پرسن؟ تو چرا نمي رقصي؟ مي گه: من رقص نورم
 
2-ترکه مشروب ميخوره شنگول مي شه گرگ مياد مي خوردش
 
3-زن:مرد چرا كولر نميخري؟ مرد: بابا به دردنمي خوره اون هايي هم كه دارن گذاشتن رو پشت بوم
 
4-یه نفر ميره موزه لوورخسته ميشه روي يه صندلي خالي ميشينه.مامورموزه ميادميگه بلندشواين صندليه ناپليونه.تركه ميگه عيبي نداره هروقت اومدبلند ميشم.
 
 
13-از تركه ميپرسن: نظرت در مورد ختنه چيه؟ ميگه: والله من فقط مي دونم يجور كلاهبرداريه!!.
 
14-ترکه زنه سبزه ميگيره، ...گره‌ش ميزنه!!.
 
15-یه بار یه ترکه میفته تو آب زنگ میزنه فرار میکنه!؟
 
16-به تركه ميگن: دو دو تا؟ ميگه: پس چند تا؟؟؟
 
17-تركه سر كنكور يه كم فكر ميكنه مغزش رگ به رگ ميشه....
 
18-به تركه ميگن: دو دو تا؟ ميگه: بي خيال. كلمه بگو جمله بسازم
 
19-تركه خودشو به موش مردگي ميزنه، گربه ميخوردش
 
20-تركه چراغ جادو پيدا ميكنه بعد از اينكه غولش در اومد  به تركه گفت يه آرزو كن تركه مي گه خليج فارس و آسفالت كن غوله مي گه اين کار غير ممکنه يه آرزو ي ديگه كن تركه ميگه منو آدم كن  غوله مي گه ولش كن ميرم همون خليج فارسو آسفالت كنم

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت 10:23  توسط مصطفی یوسفی  | 

سلام اين چند تا جمله ناب رابخونيد : 1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما

 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد

 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش

4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش

5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن! ...

 

يه فيلسوفه ترک ميگه ادما اصولا 3 دسته اند: 1 دسته اول.2 دسته دوم.3 دسته سوم .. !!

 

ترکه جبهه بوده از هر طرف خمپاره می یومده .یکی داد می زنه می گه : سنکر بگیرید .ترکه از اون ور می گه : واسه من بربری بگیرید!!

نريمان بدو گفت کای پهلوان

 کمی بیشتر در کنارم بمان

که تا ماه آینده از آمريكا

ایمیل سیاوش رسد دست ما

تولد گرفتند بر پانته آ

همان دختر ساده و با صفا

فرنگیس و پوران و گرد آفرید

 که کس مثل ایشان به دنیا ندید

بدادند ایشان به رستم نوید

که تشریف در جشن ما آورید

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت 10:22  توسط مصطفی یوسفی  | 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند

 

 

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . 

 باورم نمي شد . . . .

 فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

چشم تو در انتظار نامه اي خيره ميماند به چشم راهها ليك ديگر پيكر سرد مرا مي فشارد خاك دامنگير خاك بي تو دور از ضربه هاي قلب تو قلب من ميپوسد آنجا زير خاك بعد ها نام مرا باران و باد نرم ميشويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

 

 

 

کاش ميشد اشک را تمديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد. کاش ميشد در ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد

مي دونم که ناراحتت کردم مي توني دعوام کني مي توني به احساساتم سيلي بزني مي تواني شعر دوست داشتنم و پاره کني ... مي توني تا هميشه مرا چشم انتظار به گذشته ات بگذاري ...يک کار ديگه هم مي توني بکني .......مي تواني لبخند بزني

هرآنچه زيباست عزيز نيست و آنچه عزيز است زيباست پس سعي كن كه زيبايي در نگاه تو باشد نه در چيزي كه به آن مي نگري

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما

مگه قسم نخوردي دلمو تنها نزاري روبه روم نشستي اما از غريبي كم نداريتو رو به رويه من نشستي تويه چشم تو ستاره از صداي تو شنيدم كه ديگه دوستم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به ياد قسم تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نزاري هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري حالا رو به روم نشستي حرف تو فقط جدايي تو قسم نخورده بودي كه يه دنيا بي وفايي تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره نورستاره

ارامش بايد برقصد و سكوت ترانه بخواند. وتا ان زمان كه شناخت در زرفاي وجودت به خنده مبدل نكردد هنوز جيزي كم داري اري هنوز بايد كاري انجام بذيرد

شنيدن اموختن است جون ان دم كه در سكوت مي شنوي تمام هستي با تو سخن مي كويد . هنكامي كه به تمامي سكوت بيشه مي كني مهمترين لحظه ي اموختن اغاز مي كردد ان كاه كه در سكوتي زندكي رازهاي خود اشكار ميكند

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

جير جيرک به خرس گفت عاشقت شدم. خرس گفت الان وقت خواب زمستان است. وقتي 6 ماه بعد از خواب بيدار شدم در اين باره صحبت ميکنيم... خرس از خواب بيدار شد و جير جيرک را نديد. خرس نميدانست که جيرجيرک فقط 3 روز عمر ميکند...

اي كاش، ما آدم ها اگر مرحم نيستيم، زخم نبوديم اي كاش اگر پري براي پرواز نيستيم، بالي رو نشكنيم

من عشق را در تو تو را در دل دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟  

معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!؟؟؟

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

 

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

10تا شاخه گل برات ميفرستم ۹تاش طبيعی يکيش مصنوعی , يه کارتم ميزنم بهش که رو کارت نوشته تا وقتی آخرين گل خشک نشده دوست دارم

روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم به دريا برويم و شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد . آن دو باهم به کنار دريا رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد ، دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است اما دروغ در لباس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود  

عزيزم تو جاده فنا شدن اُون که هَرگز نميشه خسته منم اوني که با صَد اُميد و آرزو دلشو بسته به عشق تو منم آخه تو پاک و نَجيبي تو يه اِحساس عَجيبي نکنه فرشته اي تو تا نِداي عشق رسيد بر من شوق زندگي دَميد بر من

 

 

 

عاقبت از عشق تو خاك كليسا ميشوم

 

ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم

 

انقدربنشينم در كشتي عشقت روز و شب

 

يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

 

 

 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است

 اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .

بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم

و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم

 تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

به من ميگفت :

 آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . .

 باورم نمي شد . . . .

 فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

 سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

 

 

 

    براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

    براي عشق قبول كن

            ولي غرورت را از دست نده .

    براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

    براي عشق مثل شمع بسوز

           ولي نگذار پروانه ببينه.

   براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

   براي عشق جون خودتو بده

          ولي جون كسي رو نگير .

   براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

   براي عشق زندگي كن

          ولي عاشقونه زندگي كن .

   براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

   براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم

اما گريه به من نياموخت چگونه زندگي کنم

 تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم

اما به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم

 

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،

 بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،

 نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،

 اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،

 اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟

عکس رخساره ي ماهش را داد ..

گفتمش همدم شبهايم کو ؟

تاري اززلف سياهش راداد ..

 وقت رفتن همه روميبوسيد

 به من ازدور نگاهش راداد ..

يادگاري به همه داد و به من...

 انتظار سرراهش را داد

وقتي نيستي هرچي غصه است تو صدامه وقتي نيستي

 هرچي اشكه تو چشامه از وقتي رفتي ،

دارم هر ثانيه از غصه رفتنت ميسووزم كاشكي بودي

 و ميديدي كه چي آوردي به روزم

 

 هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت

 

و حسوديشون بشه که......

 

ماهشون مال منه.

 

می دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟

وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟

وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟

چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست ............

  توي زندون عشق تو اينقدر شلوغ ميکنم وزندون

      و بهم مي زنم تا مجبور بشي منو بذاري

                   توي انفرادي قلبت 

 

اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش...

           اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش...

                         اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...

                                   اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري

 

هرآنچه زيباست عزيز نيست

   و آنچه عزيز است زيباست 

   پس سعي كن كه زيبايي در نگاه تو

 باشد نه در چيزي كه به آن مي نگري

بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم

و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم

تا بداني اي خوبم دوستت دارم

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي

بمير مي ميرم  باورم نمي شد . . . .

فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...!

 شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ

آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه دادم

   و گفت من كه دوستت ندارم

    پس چرا به من هديه ميدهي ..

        گفتم : بر سر هر گوري صليبي مينهند .

           اين صليب را بر گردنت .. بالاي قلبت بياويز

                زيرا آنجا گورستان عشق من است

 زغم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد. عجب از محبت من که در او اثر ندارد. غلط است هر که گويد:دل به دل راه دارد. دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

اسمان که نگاه مي کني پر از ستاره است هميشه به اوني که کم نورتره قانع باش .چون اوني که پر نورتر و بزرگتره همه به اون نگاه مي کنن و اون به همه

ميدوني چقدر دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تا اخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد ه هرچي ستاره تو اسمونه

وقتي دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها زار زار گريه مي كنم پس يادت باشه هر وقت باران ديدي بدان كه دل من برات تنگ شده

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم

تورا به جرم نگاه زيبايت در زندان قلبم محكوم به حبس ابد مي كنم ، مگر اينكه در دادگاه عشق در حضور عاشقان اعتراف كني كه دوستم داري

چقدرسخته توچشمای کسی که قلبتو بهش دادی وبه جاش یه زخم همیشگی به دلت داده*زل بزنی وبه جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری.چقدرسخته که دلت بخوادسرتوبازبه دیواری تکیه بدی که یکبارزیرآوار غرورش همه ی وجودت له شده چقدرسخته که توخیالاتت ساعتهاباهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جزسلام نتونی بگی چقدرسخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه توخیس کنه اما مجبورباشی بخندی تا نفهمه هنوز...

اگه بگم ديوونتم، اگه بگم عاشقتم، اگه بگم دوست دارم، اگه بگم يه ثانيه از جلوي چشمام دور نمي‌شي، اگه بگم نفسمي، اگه بگم همه هستي مني،‌ برام «لپ‌لپ» مي‌خري؟

 گناه من، بزرگ ترين گناه من_اي شاهزاده ي دريا چشم من***دوست داشتن تو بود

اگرمي خواهيد ديگران را هرس بدهيد .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره

چه راحته رفتن چه سخته موندن و منتظر بودن چه راحته دوست داشتن چه سخته عاشق شدن چه راحته زندگي چه سخته مردن چه راحته معشوق شدن چه سخته عاشق بودن چه راحته جدايي چه سخته وصال چه راحته گريه کردن چه سخته خنديدن چه راحته گفتن چه سخته شنيدن چه سخته نوشتن چه راحته خوندن

موقعي كه خدا پنجره ي بهشتو باز كرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني كه الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه

زغم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد. عجب از محبت من که در او اثر ندارد. غلط است هر که گويد:دل به دل راه دارد. دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي توموندنت

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگرجواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

روز گله ميره پيش خدا ميگه چرا همه گلها خار دارن ؟ خدا مي گه نه يه گلي هست که خار نداره ميگه کو صداش کن ببينمش ؟ خدا مي گه نه صداش نکن داره آف مي خونه

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود

باز خواندي باز راندي باز بر تخت عاجم نشاندي باز در كام موجم كشاندي گر چه در پرنيان غمي شوم سالها در دلم زيستي تو آه هرگز ندانستم از عشق چيستي تو كيستي تو

يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي ميكشيدي آخرين بار آخرين بار آخرين لحظه تلخ ديدار سر به سر پوچ ديدم جهان را باد ناليد و من گوش كردم خش خش برگهاي خزان

ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگه گفته بودند از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي

چشم تو در انتظار نامه اي خيره ميماند به چشم راهها ليك ديگر پيكر سرد مرا مي فشارد خاك دامنگير خاك بي تو دور از ضربه هاي قلب تو قلب من ميپوسد آنجا زير خاك بعد ها نام مرا باران و باد نرم ميشويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

روي كاغذها و دفترهاي من در اتاق كوچكم پا مي نهد بعد من با ياد من بيگانه اي در بر آينه مي ماند به جاي تار مويي نقش دستي شانه اي مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش هر چه بر جا مانده ويران مي شود روح من چون بادبان قايقي در افقها دور و پنهان ميشود مي شتابند از پي هم بي شكيب روزها و هفته ها و ماهها

ديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد درد مي خزند آرام روي دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد مي آرم كه در دستان من روزگاري شعله ميزد خون شعر خاك ميخواند مرا هر دم به خويش مي رسند از ره كه در خاكم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل به روي گور غمناكم نهند بعد من ناگه به يكسو مي روند پرده هاي تيره دنياي من چش

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروز ها ديروزها

اگر گل می بودم وشاخه ای از آن را تقدیمت می کردم اگه محبت می بودم وقسمتی از أن را نثارت می کردم اگه اشک می بودم ودر کنار گونه هایت جاری می شدم اگه باران می بودم و بر رخسارت می باریدم اکنون که نه گل ،محبت،اشک،باران که نیستم ولی هرچی هستم دوستت دارم دوستم بدار

 اون لحظه که فرياد زدي دوستت دارم گفتم نمي شنوم بلندتر بگو اما اون وقت گه به آرومي گفتي ديگه دوستت ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني اصلا حرف نزن

اين ستاره رو * براي دوستات (حتي من )بفرست اگه سه تاش بهت برگرده يکي از ارزوهات امشب براورده ميشه

هفت شهر عشق : شهر اول نگاه و دلربايي ......شهردوم ديدار و آشنايي ...شهرم سوم روزهاي شيرين و طلايي ...شهر چهارم بهانه فكر جدايي .... شهر پنجم بي وفايي ... شهر ششم دوري و بي اعتنايي .... شهر هفتم اشك و آه تنهايي

امروز روز عشق هاي چتي است اگه عاشقم هستي برام بنويس ((ع)) اگه از من شاکي هستي بنويس((ش)) اگه خيلي از من ناراحت هستي و قاطي کردي بزن ((ق)) اين رو واسه همه اد لستاد بفرست ببين چند نفر عاشقت هستند و چند نفر شاکي و قاطي

ميدوني قشنگي زير بارون راه رفتن چيه؟ اينه که کسي گريه کردنت رو نميتونه ببينه

می دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست ............

زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم اما گريه به من نياموخت چگونه زندگي کنم تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم و خدا حافظ دوست خوب.

 ارزویم این است : نرود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد / نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی / عشق ان که تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست دارد به همان اندازه که دلت می خواهد ?

من به وسعت تمام لحظه های بودن با تو زیسته ام با اندیشه ی تو ... اسمونی من بر سایه نگاهت گم گشته ام " مرا به خاطر بسپار ?

براي عشق تمنا كن، ولي خار نشو. براي عشق قبول كن، ولي غرورتت را از دست نده. براي عشق گريه كن، ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز، ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند، ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده، ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن، ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن، ولي عاشقونه زندگي كن. براي عشق بمير، ولي كسي رو نكش.

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت 10:21  توسط مصطفی یوسفی  |