تبليغاتX
مشت
یه وبلاگ مشته مشت آره والا بدو بیا

جدید ترین سوتی صدا سیما باور کنید به روزه به روزه

آقای فردوسی پور همین الان به آقای احمد زاده سر مربی تیم ملوان بجای گفتن آقای

احمد زاده گفت "با آقای ملوان می خواهیم در مورد این تیم صحبت کنیم"

سوتی هام دیگه با کلاس شدن وباحال تر به امید درخشش آقای فردوسی پور در

عرصه های گاف وسوتی

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 0:27  توسط مصطفی یوسفی  | 

يارو توي اتوبوس پر جمعيت پيله كرده بود به راننده و در گوش راننده حرف مي زد. راننده مرتب بهش مي گفت: برو بشين سر جات. آخرش مسافرها به راننده مي گن: آقاي راننده به حرفش گوش كن شايد كاري داره. راننده مي گه: نه بابا اومده به من مي گه: چپ كن يه كم بخنديم!


از يه نفر تو سفارت آمريكا مي پرسن اسمت چيه؟ مي گه : POWER GOD NEW DAYS
مي پرسن معنيش چيه؟ مي گه: قدرت الله نوروزي

يارو به زنش ميگه اگه بچمون پسر بود اسم باباي منو ميذاريم، اگه دختر بود اسم باباي تو رو!

به غضنفر ميگن با ريسمان جمله بساز... مي گه مي تونم انگليسي بگم؟ مي گن: بابا ايول بگو.. غضنفر مي گه:نو ريسمان تو پيجينگ

يارو صبح ميره در مغازش ميگه بسم ا... رحمان رحيم كركره رو ميده بالا!! ميبينه همه چيزو بردن!! كركره رو ميده پايين ميگه صدق ا... علي العظيم!!

يه روز يه اصفهانيه توي يكي از پادگانهاي تهران خدمت مي كرده . بچه تهروني ها براي اينكه اونو اذيت بكنند توي غذايش توف مي كردند و اون هيچ چي نمي گفت بعد از چند روز تهروني ها قرار ميگزارند كه باهاش دوست بشوند اصفهانيه ميگه از كي ميخواهيد با من دوست بشويد ميگند از فردا اصفهانيه هم ميگه من هم از فردا نميشاشم توي سماور

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 0:17  توسط مصطفی یوسفی  | 

يارو توي اتوبوس پر جمعيت پيله كرده بود به راننده و در گوش راننده حرف مي زد. راننده مرتب بهش مي گفت: برو بشين سر جات. آخرش مسافرها به راننده مي گن: آقاي راننده به حرفش گوش كن شايد كاري داره. راننده مي گه: نه بابا اومده به من مي گه: چپ كن يه كم بخنديم!


از يه نفر تو سفارت آمريكا مي پرسن اسمت چيه؟ مي گه : POWER GOD NEW DAYS
مي پرسن معنيش چيه؟ مي گه: قدرت الله نوروزي

يارو به زنش ميگه اگه بچمون پسر بود اسم باباي منو ميذاريم، اگه دختر بود اسم باباي تو رو!

به غضنفر ميگن با ريسمان جمله بساز... مي گه مي تونم انگليسي بگم؟ مي گن: بابا ايول بگو.. غضنفر مي گه:نو ريسمان تو پيجينگ

يارو صبح ميره در مغازش ميگه بسم ا... رحمان رحيم كركره رو ميده بالا!! ميبينه همه چيزو بردن!! كركره رو ميده پايين ميگه صدق ا... علي العظيم!!

يه روز يه اصفهانيه توي يكي از پادگانهاي تهران خدمت مي كرده . بچه تهروني ها براي اينكه اونو اذيت بكنند توي غذايش توف مي كردند و اون هيچ چي نمي گفت بعد از چند روز تهروني ها قرار ميگزارند كه باهاش دوست بشوند اصفهانيه ميگه از كي ميخواهيد با من دوست بشويد ميگند از فردا اصفهانيه هم ميگه من هم از فردا نميشاشم توي سماور

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 0:17  توسط مصطفی یوسفی  | 

خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی

خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری

خيلی سخته که روز تولدت،همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای

خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره

خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه :ديگه نمی خوامت

+ نوشته شده در  87/02/01ساعت 16:28  توسط مصطفی یوسفی  |